|
ღღღ عاشق مرده ღღღ
|
غمگینم همانندِ مادري كه كودك بیمارش با لبخند به او میگوید:
امسال، سین هشتم سفره ي ما سرطان من است...







من این روزهـــــا
صــــــداي ثانیــــه، ثانیـــــه
فـــــراموش شدنم را می شـنوم ...






بعضی چیزها را " باید " بنویسم
نه براي اینكه همه " بخونن " و بگن " عالیه "
براي اینكه " خفه نشم "
همین !!






خـــــدایا
من را كه آفریدي گارانتــــی هم داشتم؟
دلـــم دیگر كار نمیكند






وقتي خدا بخواد بزرگي آدمي رو اندازه بگيره،
متر رو بجاي قدش دور قلبش ميگيره!






فاصله هارا بگذار براي خودشان
تا میتوانند قد علم كنند،
چه باك..
ما از وراي تمام حصار ها
بازهم عاشقانه میگوییم...







متاسفانه بعضی از آدم ها هستند كه :
بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛
بی آب ، دو هفته ؛
بی هوا ، چند دقیقه ؛
ولی
بی "وجـــدان" ، خـیلی ...






چقدر زندگی ام با مزه است ...!
نگاه تو تلخ..
اشكهاي من شور...
خاطرات تو شیرین...
چقدر مزه توي زندگی هست....!!!!







من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم
کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... !
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد
با تـــکـــــه هـــایـــــش
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد .






عشق یعنی به کسی اختیار بدي که نابودت کنه .....
اما اعتماد کنی که این کارو نمی کنه ...!







قول داده ام...
گاهـــــــی
هر از گاهـــــی
فانـــــوس یادت را
میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم
خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛ 
هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطـــــره
میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم
اما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهــــــم کرد





این روزها زیادی ساکت شده ام ،
نمی دانم چرا حرفهایم،
به جای گلو
ازچشمهایم بیرون می آیند............!





مرا ببخشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !
ای چشمان بی جانم ،
ای روح زخمی ام ،
ای برگ های خشکیدۀ درخت آرزو هایم ... !
همه بروید ..
زندگی تعطیل است !





آدمیست دیگر ...
یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد
دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور ...!





چه فرقی می كند..
در سیرك یا در خانه؟!!
خنده ات كه تلخ باشد، ...
دلت كــه خون باشد
تو هم .....دلقكی..!!





گالیله!
كاش زنده بودی
و میدیدی گردی زمین
كشف جالبی نبود
حالا كه عشق نفسهای آخر را میكشد
و سطح زمین را خون گرفته
چه فرقی میكند
زمین گرد باشد
یا مسطح
بچرخد یا بایستد
اگر دوباره به دنیا آمدی
فقط سكوت كن!
زیستن تنها هیاهویی
برای هیچ بود ...





گل ها را یکی یکی پر پر می کنم
قلبم دارد از حرکت می ایستد
دوستم داره ...؟
دوستم نداره...؟؟؟





دلم گرفته است...
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم...
چراغهای رابطه تاریکند...
چراغهای رابطه تاریکند...
وهیچکس مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد...
وهیچکس مرا به میهمانی گنجشکها دعوت نمیکند...
پرواز را به خاطربسپار...پرنده مردنیست





ساعت پنج ُ دو دقیقه ی بامداد است !
از سر ُ صدای گربه ها در آن سوی پنجره
احساس ِ آرامش می کنم !
نفس ِ سرد ِ مرگ را بر گردنم احساس می کنم !
گاه به سرم می زند که خانه را به آتش بکشانم ،
تا او را بسوزانم ...
ولی خودکشی
بدترین و ُ تابلوترین جلوه ی خودخواهی و غرور است





غصه مــــرا خورد... 
وقتی دیدم 
دست به سینه ایستادی...! 
تمام راه را 
برای 
اغوشــــــت 
دویـــــــــده بودم 





نوشت "قم حا " ... همه به او خندیــــــــــــــــدند!!
گریــــــــــــــــــــــ ـست ... گفت به "غم ها " یم نخندید...
که هر جور نوشته شود درد دارد!!!





وای از نـیمـه شبـی 
کـه بیـدار شـوم 
تـو را بـخواهـمــ 
و خـودم را در آغـوش دیـگری بیـابـــم...! 





بــــاران بــی فـایــده مـی بـــارد 
دلتنــــگی......... 
تـــمام نـمـی شـود! 





آســـــــــــ مان هـمـ گــاهــــــ ی دلــش مـی گیـــ رد!! ..
مـَـــــــ ن کــه آدمــــــ م .....





اصــولا آدم هـایی که ارزش دوسـت داشـتـن را نـدارنـد
درسـت هـمـان آدم هـایـی هـسـتـنـد
کـه مـا مُـصـرانـه سـعـی مـی کـنـیـم دوسـتـشـان داشـتـه باشـیـم..!!
ایـن قـانـون نـیـازی بـه اثـبـات نـدارد





خيلی ديره ؛
وقتي که تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود ،
بيشتر از همه دوستت داشت ،
ولی ....
تو حواست به شيرين زبونی يه عشق دروغي بود ... !





خستـ ـهـ شُدَمـ
ازتکرارِ شنيدنــِ ''مُـــ ــواظبـ خودتـ باشـ''
تو اگر نگرانـ حالـ منـ بوديـ کهـ
نميـ رفتيـ
ميـ مــــ ـــانديـ ...





نزديكترين فـــرد به تو كسي است كه
از دورترين فاصـــــــــله هميشه به فــــــكر توست





من امروز با چمدانی که فقط پیراهن کودکیم درآن جای بگیرد
از این شهر خواهم رفت
خسته از این چلچراغ و قصرم
خسته از صدای ناموزون کتری برقی!
من به ضیافت ساده ای مهمانم
ضیافت سماور مادر
و سفره کوچکش
که بسان قالیچه حضرت سلیمان
مرا می گرداند و می گرداند
و به عمق دره کودکیم پرتاب می کند
سلام مادر....هزار سلام
به خطوط مهربان زیر چشمانت
چرا صبحانه تو برای من خسته
اینقدر دلچسب است ؟
یک چای با طعم گس کودکیم برایم بریز
مادر من دیگر کفشهایت را نمی پوشم
دیگر میل بزرگ شدن ندارم
می خواهم بعد از صبحانه روی زانویت
آرام بخوابم....
و تو مرا هرگز از خواب بیدار نکنی.....
به سلامتیه كسی كه نمیشناستت . . . . ... . . . . . 
اما نوشته هاتو میخونه















آخ عشقم چه زيبا اجرا ميكني...
خط به خطه تمام گفته هايم را...
خواسته هايم را...
منتها براي ديگري!















مشت بر زمین زدم...
تکه ای خاک بر داشتم...
بوییدمش..
بوسیدمش...
خدایا...
این همان یار خلق نشده من است،،،،















به سلامتی سکوت ....
که بعضی ها رو همین سکوت آروم میکنه و بعضی ها رو هم
آتیش می زنه........!!!!!!















همــیشه یادتون باشه از اومدن یکی توی زندگیتون ذوق مــرگ نـــشین...
تا وقتـــی که تنــهاتون گذاشــت و رفـــت دق مـــرگ نـــشین...!















ای کاش انسانها همانقــــــدر که ازارتفاع میترسیدند ,
کمــــی هم ازپستی هراس داشتند...!!















خــــــــدایــا
روزهاي دلتنگی مرا رد كن
مثل آهنگی كه نمی توانم تنها گوش بدهم و سریع ردش می كنم
مثل خیابانی كه از آن خاطره دارم و سعی می كنم ازش رد نشوم
مثل عكسی كه مرا به روزهایی می برد كه اي كــــــاش آن روز ها ساخته نمیشد
خــــــــدایــا
روزهاي تنهایی مرا رد كن.....!















گاهی سكوت، همان دروغ است...
كمی شیك تر، روشنفكرانه تر و با مسئولیت كمتر!















بس که زندگی نکردیم، وحشت از مردن نداریم ...















این جمله را هرگز فراموش نکن!
برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است....















گردش دشنام را در درونم حس می کنم
دشنام های به تو و سرشت تو
که با تمام وسعتش تنها در قطرات اشکی به بیرون می تراود.....















سرانگشتانم که می سوزد ...
یعنی وقت ِنوشتن از تـــوست
بــیــــا در خـــیـــالــم
آرام بنشین ...
مــــی خــواهـــم صــدای ِ نفس هــــایت را
بنویــــســـم.........















حالا كه رفته اي ساعتها به اين ميانديشم كه چرا زنده ام هنوز؟
مگر نگفته بودم كه بي تو ميميرم؟
خدا يادش رفته است مرا بكشد يا تو قرار است برگردي!!!















ديگر به كسی نمی گويم دوستت دارم .... 
انگار دوستت دارم هاي من خداحافظ شنيده می شود...!!!















دیگه از مهربونیهات / از این حس تو دلسردم
اگرچه پیشمی اما / تو رو یک عمره گم کردم
اگر رفتی نیار یادت / چه قولایی به من دادی
به فکر من نباش اصلآ / برو عشقم ، تو آزادی
همیشه بدرقت بودن / همین چشمای مرطوبم
برو هرجا بدون من / تو خوش باشی منم خوبم
فقط میری یه کاری کن / که انگار از خدامونه
یه کاری کن بگن مردم / که تقصیره دوتامونه
اگر گفتن فلانی کو؟ / جواب مردمو داری
بگو رفتم سفر اصلآ / بازم تو آبرو داری
ولی ایکاش میفهمیدی / چقد حال بدی دارم
دوباره من نمیدونم / باهات چه نسبتی دارم
نه میتونم بگم حبسی / نه میزارم رها باشی
نه با من فکرت آرومه / نه میتونی جدا باشی
بهم خوبی نکن شاید / بیفتی از سرم ساده
داره میگیرتت از من / همونی که تو رو داده
چقد باید بمونم تا / بشه عشقت فراموشم
لباسم بوی تو میده / دیگه حیفه ، نمی پوشم
واسم عادت شده حتمآ / که عطرت رو تنم باشه
یا حتی بعد هر دعوا / گناهت گردنم باشه
دلم لک می زنه واست / زمانی که ازم دوری
ولی در خاطرم هستی / دیگه اینجاشو مجبوری
اگر حرف حرفه من باشه / هنوزم مرد و مغرورم
ولی میرم تو خوش باشی / منم اینجاشو مجبورم

(( استاد مجید خراطها ))
خبری ازت نبودو
خیلی بی تاب تو بودم
اومدم سراغت اما
پر گریه شد وجودم
خیلی دلتنگ تو بودم
گل مهربونو نازم
نمیدونم چرا اینجام
یا اصلآ چم شده بازم
این همه قولو قرارو
اومدم یادت بیارم
اما انگار دیگه راهی
واسه برگشتن ندارم
اینجا گل بارونه امشب
چقد این فضا غریبه
چرا من هیچی نمیگم
چرا میخندم ، عجیبه
آخه مجبورم بخندم
کسی اشکامو نبینه
حالا کو تا باورم شه
سرنوشت من همینه
به نظر میاد که امشب
از قلم افتاده باشم
آرزوم بود که من امشب
پیش تو وایساده باشم
چه لباسای قشنگی
بت میاد چقد عزیزم
تو میخندیو من از دور
دارم اشکامو میریزم
خوش سلیقه هم که بودی
آره بهتر از من اونه
سرتره ازم میدونم
اون که میخواستی همونه
تازه فهمیدم حسودم
دست تو تو دست اونه
ای خدا انگاری اونم
نقطه ضعفمو میدونه
حال تو دست تو حلقست
دست اون حلقه تو دستات
یا من اشتباه میبینم
یا دروغ بود همه حرفات
بله رو بگو گل من
تو ازم خیری ندیدی
آرزوم بود که ببینم
تو تو رختای سفیدی
حالا هر دو حلقه داریم
تو تو دستت ، من تو چشمام
تو زدی ، من اما موندم
زیر قولت ، روی حرفام
برو خوشبخت شی عزیزم
تو ازم خیری ندیدی
آرزوم بود که ببینم
تو تو رختای سپیدی
بله رو بگو گل من
بگو و شرشو بکن
منو زندگیه بی تو
باورم نمیشه اصلآ
داره سردم میشه کم کم
خیسه از اشکام لباسم
همه گریه هامو کردم
اشکیم نمونده واسم
میزنم بیرون از اینجا
بله رو میگی نباشم
میرم اون بیرون یه گوشه
دست به دامن خدا شم
بله رو گفتی تموم شد
دیگه این آخره کاره
هی میخوام بگم مبارک
ولی بغضم نمیذاره
هق هقم تبریک من بود
من واسه تو گریه کردم
قطره قطره های اشکو
به تو امشب هدیه کردم
امشب تو جشنت عزیزم
نمیدونی چی کشیدم
اما کاش اشکام نبودن
تو رو واضح تر میدیدم
دیگه چشمام نمیبینه
دستامم نمینویسه
دلخوشیم همین یه نامست
گرچه اینم خیسه خیسه
آخرین جمله ی نامم
اینه از ته وجودم
برو خوشبخت شی عزیزم
خیلی عاشق تو بودم